تفاوت بین یک ایستگاه قطار و یک فرودگاه، به اندازه ی تفاوت سفر با خانواده و با دوستان است.
فردوگاه، جایی است که باید کم کم آن را شناخت. ذره ذره گوشه و کنارش را کشف کرد و به مرور با آن رفیق شد. نمی شود کسی فقط یک بار از مهرآباد پرواز کند و همان یک بار، هم دستشویی های پشت مغازه ی گل سر فروشی را امتحان کند و هم هر دو دستشویی سالن ترانزیت را. با یک بار پرواز نمی شود هم از قیمت بسته بندی با کارتن کنار همان گل سر فروشی با خبر شد، هم ذرت مکزیکی خورد و هم زمان مزه ی سیب زمینی سرخ شده ی فرودگاه را چشید. نمی شود لم داد جلوی تلویزیون های بزرگ سالن اصلی و تام و جری تماشا کرد، همان موقع همراه جمعیتی یک بازی حساس فوتبال را دنبال کرد. دستگاه اتوماتیک فروش روزنامه، صندلی های ماساژور، تفاوت مساحت نمازخانه و اتاق سیگار، دکه های مجله فروشی، ساختمان های عجیب و غریب محوطه ی فرودگاه، یاد گرفتن مسیر دقیق اتوبوس ها، تعداد مامورهای دم هر در، ...این ها راه کم کم باید فهمید و کشف کرد. فرودگاه، جایی آرام _حتی در شلوغ ترین روزهایش_ برای با سرعت به مقصد رسیدن است.
ایستگاه قطار، همان قدر با فرودگاه فرق دارد که سفر خانوادگی با اردوی مدرسه. ایستگاه قطار، پر از جنب و جوش و هیایو است._حتی در خلوت ترین روزهایش_ و پر از حرکت و سرعت. سکوها، پر استرس ترین جاها هستند. قطار های دراز، ریل های بی انتها، راهروهای تنگ، کوپه های پی در پی، بار و بندیلی که مردم دنبال خودشان می کشند، صداهای کشدار...همه اش آدم را در استرس و حس عقب ماندن از همه چیز فرو می برد. بعد آن ایستگاه شلوغ_حتی در خلوت ترین روزها_سرآغاز یا سرانجام سفری کُند و خسته کننده می شود. سفری پر از صدای تلق و تلوق، پر از توقف های گاه و بی گاه، پر از عبور غریبه ها از کنار خلوت آدم، پر از حس جدایی از همه ی آدم ها، حس تنهایی در بیابان و برهوت.
قطار_هر چند روی زمین حرکت می کند و هرچند احتمال مردن در آن کم تر از بقیه ی وسایل نقلیه است_ آدم را وحشت زده می کند. و معلوم نیست این وحشت از تکان های مداوم آن سرچشمه می گیرد یا صداهای تکرار شدنی آن. شاید هم به خاطر سکوهای پر از استرس و دور و دراز آن است. هر چه هست، هواپیما_با این که بعضی ها آن نا امن ترین وسیله ی نقلیه می دانند هر چند ماشین بسیار نا امن تر است_که در آسمان معلق است و اول و آخر پروازش به وحشتناک ترین حالت تکان می خورد و آدم گاهی در آن جاذبه را خیلی خوب درک می کند_و هر لحظه ممکن است این جاذبه بر تکنولوژی غلبه کند و هواپیما را به سمت زمین بکشد_بسیار بسیار آرامش بخش تر و کم استرس تر از قطار است. چرا که به عقیده ی من، برای نداشتن استرس هنگام سوار شدن به هواپیما، همین بس که لازم نیست بر آن سکوهای تمام نشدنی پا گذاشت.
...
هشت ماه
من شما را می شناسم.
اعتماد
یک لیوان شربت
نامه ای به دوست آمریکایی ام
ماجرا هر روز سرباز های آمریکایی
عجیب
سرانجام
[عناوین آرشیوشده]